تبلیغات
از همه چیز از همه جا 2
از همه چیز از همه جا 2



سوپور!

سوپورهای خیابان سرود می خواندند

و شاعران بزرگ

به برگ های مهاجر نماز می بردند

چه دوران خوبی بود دوران این سهراب اینا...سوپورهای(البته ما به جنبه های بی ناموس این اسم کاری نداریم شما هم چشم و گوشتون رو سانسور کنید و همه سوپور ها را بخوانید رفتگر یا به بقالی های با کلاس فکر کنید!:D) خیابان سرود میخوندن تازه میخواستن برن یه گروه کر بزنن تو مسابقات بین مملی(شما بخوانید محمد و علی) شرکت کنند  دیگه هیشکی مثل این سوپور 76 ساله بنده خدا...پیرترین رفتگر تهران که حتما جریانشو شنیدین از زور گرسنگی تو خیابون نمی افتاد که ببرنش بیمارستان..اینجا آپ کردم چون اسم وبلاگ که recyclebin هست بهش برمیخوره یه رفتگر ، این زحمت کش نارنجی پوش(گاهی هم سبز پوش با یک نوار شبرنگ باحال) به این روز بیافته و من ساکت بمونم ...بعد انتخابات قسم خورده بودم دیگه آپ نمی کنم تا بتونم حرفمو آزاد بزنم اما می بینم که مقابل ظلم نمیشه سکوت کرد باید گفت و نوشت...آخه مگه این بدبخت 76 ساله چه گناهی کرده که تو این سن پیری نباید یه آرامش نسبی داشته باشه مگه اون آدم نیست...مگه من و تو چه چیزی تو انسان بودن از اون بیشتر داریم هان؟...کسی برداشت نکنه که من سیاسی مینویسم...نخیر آقا من سیاسی نیستم...من اجتماعی می نویسم...درد مردمو که می بینم می سوزم...خوب دیگه نوحه زیاد خوندم برم سراغ تفسیرمون...شاعران بزرگ...اینجا سوال اینه که شاعران بزرگ کیا بودن؟...حافظ بوده؟ نیما بوده؟سعدی بوده؟...خود سهراب بوده؟...اینا کیا بودن که به برگ های غرب زده فراری شاید هم به عبارتی شرق زده نماز می بردن؟...البته شاید به عبارتی بهشون نماز صادر می کردن که مسلمون بشن و رحمت خدا شامل حالشون بشه!...خلاصه نشستیم تحقیق کردیم دیدیم که قضیه از این قرار بوده:

وقتی که سوپورا(همون رفتگر ها) داشتن آواز میخوندن ،چون تمرین کافی نداشتن شاعرای بزرگ تو قطعه هنرمندان صداشون در میاد ..."بابا گوشمون رفت یواش تر"...میرن هر چی برگ نمک نشناس هست رو شناسایی میکنن مخشون رو میزنن می گن بیاین اینجا ما باهاتون سجاده می سازیم نماز روتون می خونیم که کار سوپور ها رو زیاد کنن...زمان که می گذره سوپورهای بدبخت کارشون زیاد میشه دیگه وفت نمی کنن غذا بخورن تا اینکه رفتگر 76 سالمون از پا در میاد سر همین موضوع هنرمند ها رو تنبیه میکنن میگن از این به بعد باید برای قطعه هنرمند ها هم پول پرداخت کنین تا خاکتون کنن!...و خلاصه همه مشکلات می افته تقصیر هنرمندها و رفقتگرهای بیچاره...و هر کسی هم که غیر این بگه حتما رعد و برق میزنه بهش و یحتمل سوسک میشه!

این بار نکته هم ندارم چون اصولا حالم در پذیراییم گیرپاژ کرده اساسی!فقط چون پستم پر از غم بود یه شعر طنز از خودم تقدیمتون می کنم در وصف قانون یارانه...البته قبلا این شعر رو تو سایت شعر نو گذاشتم شاید بعضی از دوستان و یحتمل دشمنان عزیز و انسان های بی طرف و موجودات انسان نما(من بی گناهم:D)خوانده باشند ولی خالی از لطف نیست که اینجا هم باشه چون یه جورایی درد من و تو و امثال رفتگر 76 سالمون عبدالله مرحومی هست که به نون شبشون محتاج هستن:

از این قانون یارانه...شدم مدهوش و دیوانه!

نوشته روی دل کیبرد...که هنگی عین ِ رایانه!

چو حذفیدی تو این یارم....کلنگ بر سر چه جانانه!

دگر یاری ندارم من....از این کمبودِ کارانه!

ببین گوشت بر سر سفره...زده نوبت چه سالانه!

ز برق و تلفن فریاد...شدم خاموش و بیگانه!

دگر آبی ندارم من...شده چون کربلا خانه!

گرفتی تو چه ابرویم؟...ز تیغش چشم خونابه!

جهانی بودنو عشق است...به قیمت،،،خانه ویرانه!

هدفمندی چقدر زیباست...اینم حقه ای رندانه!

بدانی جیب ما خالی...چه شمع باشی چه پروانه!

بخند بر چرت و پرت هایم...که خنده مثل درمانه!

پانویس :با درود و این چیزا به شما خواننده گرامی شامل دوست و دشمن و انحراف و همون آدمی که با مگس کش پشت مونیتور سامسونگ نشسته که منو له کنه(این که چرا سامسونگ؟...آیا من از سامسونگ پول میگیرم یا چرا سونی توسط anonymaous هک شده و اینا من بی گناهم:D)...دلم برای نوشتن تو اینجا تنگ شده بود...بعضی از دوستان پست طنز آموزش خودکشی رو با مطلب واقعی آموزش خودکشی اشتباه گرفتند...بابا به خدا اون به طنز نوشته شده برداشت اشتباه نکنید...ضمنا من همه نظرات رو میزارم بمونه نگار جان که ما رو میزدی...فقط فحش ها رو پاک می کنم..چون از فحش چه بدم چه بخورم خوشم نمی اد...با تشکر از دوستانی که همیشه منو تحمل می کنند و دشمنانی که می گذارند نفس بکشم ×!...کالین!

 





طبقه بندی: عمومی، 
سه شنبه 24 خرداد 1390 توسط کالین | نظرات ()
انتظار

آدمی زاد طومار طولانی انتظار است

حالا سهراب خودش رو آدم حساب كرده یا نه...انتظار رو چی فرض كرده به كنار..كی رای میاره و اینام بی خیال...

اما خداییش انتظار سخته...حالا هر چی خواستی تو بنال!..

انتظار جند مدله مختلفه...

ü      یه مدل انتظار داریم كه دل خوشكنك هست..مثل :

انتظار نون خشكی شدن و اینم نشدن..

انتظار برای قبولی كنكور و هزار تاشمع روشن كردن و آخرش از آخر اول شدن!..

.اانتظار واسه ماشین و از  بعد سه ساعت وایسادن یه اتوبوس میاد و تو جا نمیشی!

انتظار واسه شام مراسم..و كلی گشنگی ...و در آخر شام گیرت نمیاد...

انتظار برا پر پشت شدن مو بعد از شستن با شامپو پشكل و كچل شدن!!

انتظار پشت در WBC   و باز نشدن در!!!

انتظار بر سر قرار و بعد كلاغه مهربون طرحی از خودش روی لباس و سر آدم می ندازه و دقیقا همون موقه همون كه نباید سر میرسه!!

انتظاره برنده شدن تو بانك و برشكست شدن بانك..

ü      بعضی انتظارها..انتظار نیست دیگه ...عملا تموم شده مثل...

دق مرگ شدن از دست این انتخابات و احمدی جون!

پاس نشدن نمره ها و...!گرم شدن هوا و قطع شدن برق و جومونگ ندیدن و ...!!

آخرین مدل انتظار هم ، انتظار تا همیشه هست...كه بهش میگن انتظار واهی..

مثل شاهزاده اسب سیاه و دختر شاه پریون...انتظار تابستونا بهشت بودن و زمستونا جهنم رفتن.. انتظار دیدن یه نفر و ندیدن!! انتظار نویسنده شدن و طنز نوشتن...

ببخشید طنزم نمی اومد....محض گل روی كالین نوشتم بلكه یه لبخند روی قیافه كج و كوله و غم گرفته وجودش بندازم!!!!!!!واقعا یادم رفته نوشتن رو...





یکشنبه 3 خرداد 1388 توسط مهتابی | نظرات ()
مردن
مرگ در هنجره سرخ گلو می خواند
می گم همینمون مونده بود که مرگ هم خواننده بشه که شد...فردا حتما اهنگ رپ میده بیرون...حالا تو هنجره سرخ گلو چرا می خونه به من چه بره تو استودیو بخونه کلی کلاسش بالاتره کیفینت بالاتری هم داره...
کلا مردن چیز خوبیه می گی نه بمیر...یک حالی میده...نیگا الان سهراب مرده نیما مرده...منم که ایشالله به زودی....آخ کی میشه منم بله؟...مبارکه...فوقش میریم جهنم حالی به حولی...مگه ما چیمون از یزید کمتره؟ها؟...فکر کردی همه باید برن بهشت؟...بابا من یکی می خوام برم جهنم کی به کیه؟...فوقش می خوام سیخ داغ فرو کنم به ماتحت مبارکم یا کلا بدن مواد مذاب بخوریم ...حالشو ببریم...خلاصه مامورای عذاب که نباید بی کار بمونن کلی اونا هم از خدا حقوق می گیرن...آخه انصافه اونا بی کار بمونن...ای بابا بی خیال انصاف و عدل و عدالت ...در این اثنای رای گیری به کی رای میدی؟...من که به هیشکی رای نمی دم ...یعنی اصلا کلا همه چی به من چه!...مگه نه ؟! من که میدونم اونی که پشت مانیتور سامسونگ نوشته هیچ نظری راجب نوشته من نداره...پس خوش به حالش!!!(ترشحات یه مغز خل وضع رو میبینی ...خیلی حال میده...اصلا خودمم نمی دونم چی دارم مینویسم یا با چه قصد و غرضی فقط دارم مینویسم حالشو ببرم!)...اعتراضی داری؟
یه دو تا نکته هم براتون اینجا می زارم :
1- تا وقتی نمردی...زیاد به مرگ فکر نکن...وگرنه مثل من خل وضع میشی
2- وقتی داری میمیری دیگه حرص نخور کارات خوب بوده یا بد یا داری میری جهنم یا بهشت...دیگه هر چی بوده بوده...برو حالشو ببر...بزار بقیه زندگی کنن




طبقه بندی: عمومی، 
شنبه 2 خرداد 1388 توسط کالین | نظرات ()
ماهواره امید

امیدوارم هیچگاه و در هیچ لحظه امیدتان نا امید نگردد و پی زهره نرود....امروز از اون روزایی که حال شعر گفتن ندارم ولی چون روم زیاده میگم:

امید بیا دورت بگردم...بس که گشنتم گیج رفت سرم

همین...چیه فکر کردی شعر باید قافیه داشته باشه،اصلا شعر نو می باشد به من چه که قافیه نداره حقیقت که داره

دلم به حال ماه بدبخت می سوزه زمین خودش داره می گرده بعد ماهم دورش می گرده...درد بلای زمین بخوره تو سرش، بعد دلم واسه امید نسوزه؟هان؟

خوب حالا یه مقدار راجب ماهواره امید حال کردم بهتون اخبار بدم حالشو ببرین

اخبار سراسری را شروع می نماییم

ساعت 1 بامداد به وقت شام داد ولی چرا ناهار نداد....هر کی می گه الان ساعت 4:19 دقیقه است خالی می بنده از جمله خودم

پس از ارسال اولین پیامهای ماهواره امید مبنی بر خیلی گرد بودن زمین و مشابه این گونه پیام ها خبرنگاران  از جناب آقای دکتر احمدی نژاد راجب اهداف این ماهواره پرسش نمودند که وی در جواب خبرنگاران در مورد اهداف ماموریت ماهواره امید تشریح کرد: کار خاصی‌ قرار نبود بکنه! برای ما مهم این بود که یه چیزی هوا کنیم که کردیم، خیلی‌ هم به هدف و ماموریتش فکر نکردیم، همینکه اون بالا میچرخه خودش خیلی‌ باحاله! محمود احمدی نژاد در پایان اعلام کرد که ماهواره امید تا نابودی کامل اسراییل همچنان خواهد چرخید! گزارشها حاکیست جمعیت حاضر با شعار; دوچرخه, دوچرخه, قمر محمود میچرخه, حمایت خود را از رئیس جمهور ابراز داشتند.

آخرین خبر ها از ماهواره امید حاکی از گمراه شدن وی به دلیل وجود زهره در منظومه شمسی و سر رفتن حوصله و گیج رفتن سر امیدجان بوده...که تعدادی از مراجع تقلید و ماهواره دوستان خواستار برگردانده شدن امید به زمین شدند.

البته یک منبع آگاه در تکذیب این خبر گفت: مگه کشکه....آقا ما الان تو فضاییم....حالا حالا ها هم نمی خوایم بیایم پایین...تو فضا یه فاز دیگه ای داره.





طبقه بندی: عمومی، 
یکشنبه 4 اسفند 1387 توسط کالین | نظرات ()
اضافه شدن نویسنده جدید...همی شاید قدیم

نو که بیاد به بازار کهنه میشه خوشحال

تفسیر شعر المثل بالا...همانا به من یک نویسنده اضافه شده که بسیار حرفه ای، دوست داشتنی ، مهربان و ویروس می باشد...چنان که پیداست نامش مهتابی است و گویند هنگامی که سهراب خشت غربت را می بویید مهتابی وی را مشاهده می نموده...البته مهتابی جونم حق استادی به گردن من داره و کلی از من نویسنده تره حالا خودتون می بینید...در مورد کهنه و نو هم بی خیال شید چون من مهتابی جفتمون فسیلیم اونم در حال انقراض پس کهنه خوشحال میشه...

هر کی نظر نده ایشالله دندوناش همه بریزه

نکته محیط زیستی: اگر دندوناتون ریخت لطفا مسواکتان را به کس دیگری ندهید

نکته اخلاقی:بی تربیت مهتابی اومده باید نظر بدی

نکته تربیتی: دنبال مد روز نباید بود همه کهنه خوبه هم نو

نکته کنکوری: سهراب از اومدن مهتابی به این وبلاگ مثل من روحش پارتی گرفت





دوشنبه 2 دی 1387 توسط کالین | نظرات ()
برق!

ادیسون زیر درخت، سیبی خورد

و به ذرات مخش فتوا داد

تاریکی هرگز

نور باید هر جا

من ز تاریکی شب می ترسم

رعنا نیز

وقت تنهایی ما

برق رفته

مادرم هم

من در این خانه تاریک به دنبال چراغ می گردم

پول برق را داده ام!

پول آب را هم نیز

فحش باید بر آن مسئول برق!

یاد آن روز به خیر

در اتاقم ۳ چراغ روشن بود

تی وی هم

پدرم برق کار بود

سیم برق هم می کشید

آه برقم آمد

سریال می بینم

شعر کیلویی چند!

شعر بالا در ساعات قطع برق خونه سهراب سپهری اینها گفته شده که متاسفانه هرگز به چاپ نرسید چون سهراب سپهری پس از امدن برق رفت یانگوم ...نه چیزه... امپراطور دریا ببیند و شعر را ناتمام گذاشت و شعر خود گویای همه چیز است و نیازی به تفسیر ندارد...ضمنا هیچ نکته ای هم نمی گم تا شما خودتون نکته هاتون رو توی نظر ها بدید

پانوشت:به علت مهم بودن یک نکته مهم محیط زیستی اعلام می دارد:در هنگام قطعی برقدر زمانی که به آن احتیاج مبرم داریدمثلا در دابلیو سی لطفا به فحش هایی که از رئیس اداره برق گرفته تا اشخاص دیگر می دهید دقت نماید چون ممکن است فحش شما توسط اعضای خانواده شنیده شود آن وقت بیا محیط زیستت را درستش کن

با تشکر کالین





طبقه بندی: عمومی، 
دوشنبه 3 تیر 1387 توسط کالین | نظرات ()
سردابه(حمام)

زیر باران باید رفت

چشم ها را باید شست

اما تفسیر:خوب ببینید آنچه که در اینجا واضح و مبرهنه،اینه که سهراب قصد داشته بره حمام،ولی چون آب سرد را بسی بسیار بیشتر از آب گرم دوست می داشته است ترجیج داده به زیر باران برود در بیت بعد که به شستن چشم ها اشاره می کنه نشون می ده که سهراب چقدر به فکر بهداشت قردی شما بوده،وقتی که به حمام می روید ابتدا باید چشمهایتان را بشوریدSmiley...البته سهراب در جایی از همین شعرهاش اشاره کرده که زیر باران باید با زن خوابید که این مورد نکته انحرافی داره و شما نباید به حرفش گوش کنید چون خود سهراب رو چند بار کمیته گرفت و نیما کلی براش وصیغه گذاشت تا آزاد شد(آخه مرتیکه تو که میخوای با باران بخوابی چرا زنتو بردی؟هان؟یه مرد با دو تا زن چه بی ناموسی)...خودم چند بار برای سهراب خدا بیامرز توضیح دادم که بابا زیر بارون که حموم اختصاصی خونتون نیست که میری بدون لباس زیرش...بعد سهراب به من گفت:هر کجا هستم باشم آسمان مال من است و خلاصه چهار دیواری اختیاری!و ما نتوانستیم به او حالی کنیم که نیود(داخل پرانتز بعدی رو نخون)(یعنی همان لخت)(چرا خوندی هان؟؟؟Smiley)داخل خیابان نرود..خلاصه بر آن شدیم که نکته هایی ارائه کنیم که هم سهراب به سردابه اش(مخالف گرمابه) برسد هم شما هم لذت زیر باران حمام گرفتن را با کمک این نکته های کنکوری تجربه کنید...

نکته هایی برای حمام به روش سردابه گرفتن:

نکته بسیار مهم۱-برای سردابه گرفتن کافیست در جایی از اینترنت سیاسی بنویسید!البته این راه بازگشت ندارد!تنها مزیت آن این است که نیازی به باران ندارید...خود باران هم مورد ناموسی دارد که سهراب میخواسته زیرش برود!

نکته بسیار کنکوری ۲- برای اینکه خودتان را خوب بشورید قبل از بیرون رفتن از خانه روی سر خود شامپو بمالید تا زمان کمتری زیر سرداب باشید که هم از دست اشرار قزوینی و مامورین نیروی کمیته نظامی در امان باشید 

نکته ای از هزار نکته آیندگان ۳-در صورتی که سردتان شد با زن بخوابید!...

نکته انحرافی- چنانچه صدای شما خوب است و در زیر باران می خواهید اواز بخوانید چنان که بسیاری از مردم در حمام می کنند مراقب باشید که باران در گوشتان نزند(دختر مردم حق دارد از صدای انکر الاصوات امثال من و شما بهراسد) و یا در اطراف اثری از قشر مامور و اهل قزوین نباشد

نکته اخلاقی-هنگامی که به زیر باران میروید لباس های کثیفتان را بپوشید تا همراه شما شسته شود...(از نقطه نظر تاریخی رعنا پس از پیشنهاد این نکته به سهراب از من بسی تشکر کرد...چون دیگر مجبور نبود لب حوض رخت بشورد..)

نکته محیط زیستی:لطفا حمام آب سرد خودرا در نزدیکی مسجد بگیرید که اگر خدای نکرده و به طور ناخواسته دچار عارضه ای شدید و خواستید اسید اوریک دفع کنید به رفع حاجت در طبیعت نپردازید که بسی برای گیاهان مضر است...

پانوشت:این متن(آپ) رو تقدیم می کنم به دو نفر که به من انگیزه نوشتن دادن مهمتر از همه الیاس که منو کلی امشب خندوند و بعدش مهتابی که با اصرارش مصمم شدم که حتما امشب آپ کنم...اگه بد شد خوب چی کار کنم شده...چر خوندی هان؟Smiley





طبقه بندی: عمومی، 
جمعه 9 فروردین 1387 توسط کالین | نظرات ()
خستگی

من در این تاریکی

فکر یک بره روشن هستم

که بیاید علف خستگی ام را بچرد

تا حالا شده منتظر شده باشی اما هر چی بیشتر صبر کرده باشی نه تنها هیچ اتفاقی نیفتاده باشه بلکه از بس منتظر موندی زیر پات علف سبز شده باشه(حتما شده دروغ نگو یه بار که حتما شده!)..حتی سهراب هم  براش یه همچین اتفاقی افتاده به ابیات بالا یه ذره توجه کنید:یعنی سهراب از صبح تا شب منتظر بوده توجه کنید من در این تاریکی!در بیت بعد سهراب به فکر علفهای زیر پاش افتاده که از خستگی ناشی از انتظار زیر پاش سبز شده بوده و به بره ای فکر مینموده که بیاد علف زیر پاشو بخوره...حالا چرا روشن؟(اگه چشم و گوشت باز میشه این سوال منو نخون!)آیا سهراب قزوینی شده بوده و به چیزای سفید فکر میکرده؟(چرا خوندی هان؟!!)...یا از تاریکی میترسیده میخواسته اون بره سفید یه مقدار دور و اطرافشو روشن کنه بماند...اصلا سهراب با کی قرار داشته؟ اصلا سهراب در اون سن زن داشته یا نه؟ این کیه که سهراب رو سر کار گذاشته و سهراب به خاطرش از صبح تا شب یه جا مونده!هان؟...چون دیدم طفلک سهراب سر کار مونده و برای هر کسی هم ممکنه چنین حالاتی پیش بیاید تصمیم گرفتم نکاتی برای جلوگیری از خستگی در این موارد منتظر شدن و در حال انتظار بودن برای شما در ذیل بیان کنم که بسی بسیار امیدوارم به کارتان بیاید!

نکته کنکوری:یک قیچی چمنزنی با خود ببرید!(جهت کوتاه نمودن علفهای زیر پا تا نیازی به بره دیگر نباشد)

نکته ای از هزار نکته آیندگان:هرگز نشه فراموش چراغ قوه در آغوش(چون بسی بسیار ممکن است در تاریکی بمانید و مثل سهراب بترسید!واسه آیندتون میگم!)

نکته حیاتی:چون در جایی که میروید احتمالا دابلیو سی وجود ندارد سعی کنید قبلا از رفتن سری به مکان مقدس بزنید!(برای رفع خطرات احتمالی)

نکته محیط زیستی:سعی کنید برای اینکه دکوراسیون محلی که ایستاده اید خراب نگردد در مسیر خاصی قدم بزنید که در همه جا علف یکسانی سبز گردد!

نکته تستی:با خود غذای کافی به همراه ببرید!(میتواند بر اقسام کنسرو....تن ماکارونی و...باشد!لطفا قبل از خوردن دستانتان را بشویید!)

اگه نکته دیگه ای هم هست که کمک میکنه به من بگید!تا به سهراب بدبختم بگم که دیگه از علافی خسته نشه!با تشکر کالین!

پی نوشت۱:به نظر خودم اصلا متنم خنده دار نشده نمیدونم چرا؟

پی نوشت۲: دشمن محترم پر رو نشو کی از تو پرسید!

پی نوشت۳:آخ سرم چرا میزنی؟! غلط کردم!! اصلا معلومه که از تو پرسیدم خوب بگو عزیز دل دشمن گرامی!سرا پا گوشم!





طبقه بندی: عمومی، 
سه شنبه 7 فروردین 1386 توسط کالین | نظرات ()
عید شما مبارک!

سال میان دو پلک را

ثانیه هایی شبیه راز تولد

بدرقه کردند!

من نمیدونم چطوری میشه میان دو تا پلک یه سال رو جا داد حالا چه برسه به اینکه بدرقه هم آن را بنمایند آنهم با موردهای بیناموسی راز تولد(کمی ژنتیکی!) ...حالا در این ثانیه ها به سهراب چی میگذشته؟کجا بوده؟ چی کار میکرده؟با کی بوده؟چرا بوده؟اصلا با کی رفته بدرقه؟آیا بدرقه باید در اسلام حرام اعلام شود یا اینکه سال و پلک با هم مورد ناموسی دارند؟ همه اینها به کنار... سال نو شما مبارک!

آره ۱۳۸۶ داره میاد که اونم مثل ۱۳۸۵ بره کجاشو نپرس که مورد منکراتی داره!مثل یه پلک زدن گذشت این نیز بگذرد اونچه که به جا میمونه دوستیها عشق صفا صمیمیت ....نه اشتباه نکنید فقط خاطره هاست(حالا خاطره کی بوده به من چه من هیچگونه مسئولیتی در مورد این اسم قبول نمینمایم چه برسه به یه گردان خاطره که همین الان جلوی چشمای شما صف کشیدن!)آها به چپ چپ! همه مستقیم برین به کشتارگاه میخوایم زندان مغزو برای یه سری خاطره دیگه آماده کنیم!در اثنای این سال جدید چون هر سال انسان باید متحول شود و کلا انسان متحول نشده انسانی است که تحویل نشده و باید سنتز شود تا به حول قوه الهی به خیر و نیکی و بدی و هر آنچه که حقش می باشد برسد هیچگونه رهنمودی به شما نمینمایم تا یه وقت از حق خود منحرف نشوید!

و اما از هرچه که بگذریم سخن عیدی خوشتر است(بی خود به دلتان مایع ظرف شویی نزنید و دستتان را با صابون بشویید! از پول خبری نیست یکی از شعرای خودمو میخوام بهتون عیدی بدم امیدوارم تو ذوقم نزنید گرچه این هنر شماست(چشمک))!

کوری

      بلا یا شفا

                   در کوری دنیا یک رنگ

                                               رنگ ها هم دل

همه سیاه

              شاید هم سفید

                                  آب سرد

                                             آتش گرم

                                                         هر دو مفید

چه آبی چه زرد

          سبز آن است که من می پسندم

                                          نور چیزی است که من میپندارم

وضوح آن را مبدانم اما بی رنگ؟

                                     بی ریا

                                          بی غل و غش

                                                       درخشش مرا نمی فریبد

رنگ عشق را میفهمم

                    نگاه را نمی شنام

                                    اشک را هم ندیدم

                                                     اما حس کردم و فهمیدم

رنگ.رنگ است تنها یک کلمه

                               تفاوتی سرد

                                       پرنده سیاه فرقی ندارد با پرنده سفید

همه انسانها برابرند

                       باید کور شد!

(شعر از خودم : میلاد ماهیار!)





طبقه بندی: عمومی، 
دوشنبه 28 اسفند 1385 توسط کالین | نظرات ()
چهارشنبه سوری

شعر من آتش پنهان من است
روز و شب شعله کشد در جانم

فریدون مشیری در این شعر به مراسم چهارشنبه سوری اشاره نموده حال اگر خود نمیداند من که می دانم به شرح ذیل:

تفسیر:

چون فریدون مشیری سنی ازش گذشته و نمیتونست مثل جوونا از رو آتیش بپره لذا در بالا گفته شعر من آتش پنهان من است یعنی در اتاقش را در شب چهار شنبه سوری میبسته و به صورت پنهانی از رو شعرش میپریده حالا شعر رو اتیش میزده یا چرکنویساشو نمیدونم اما فکر میکنم بالاخره از رو شعرش میپریده...در بیت بعدی میگه روز و شب شعله کشد در جانم صد بار بهش گفتم آخه مرد مومن زنگ بزن ۱۲۵ آتشنشانی بیاد خاموشت کنه مگه خود در گیری داری؟هان؟ حالا از این مورد بگذریم دیشب چهارشنبه سوری بود نمیدونم چرا یه هفته زودتر گرفتن ولی گرفتن دیگه خوب به من چه! منم که مریض(از بس که نفرینم کردین!)افتاده بودم گوشه اتاق نمیتونستم از خونه برم بیرون و چون دلم چهارشنبه سوری میخواست و شعر هام هم مثل فریدن مشیری آتش نبود نتیجتا تصمیم گرفتم که یک عددنعلبکی بردارم وداخل أن یک کبریت روشن کنم و از رویش بپرم!!جایتان خالی بسی بسیار حال داد...Smileyآمدم یک بار دیگر بپرم که صدای هولناکی از کوچه برخاست که تمام استخوانهای منرو که چه عرض کنم فکرکنم استخوانهای سهرابم تو گور لرزاند بدین شرحSmileySmileyآری درست فهمیدی یک جوانک کم سن و سالی آمده بود و نارنجکی شاید هم پرتقالکی یا شاید هم ژاپنکی را درست در خانه ما به زمین زده بود که صدا بدهد! آخه چرااااا؟؟؟Smileyآخه کدوم رسم چهارشنبه سوری ما ایرانی های اصیل نارنجک زدن داره نکنه نسل بعد ما میخوان تو خیابونا با هم دوئل کنن؟Smileyلذا به سر خالی از مغزم زد که بروم و اندکی مطلب درباره چهارشنبه سوری پیدا نمایم تا شاید خواند آن رهگشای ذهن نسل آینده باشد نسل حاضر که آب از سرش گذشته چه یک وجب چه صد وجب!زین مقال ابتدا یک مقدار چرند و پرند در ذیل از خودم در خوبی ها و بدی های چهارشنبه سوری نوشتم و سپس مطلب پیدا شده را در زیر آن با ذکر منبع کپی پیست(به عبارتی همان دزدی نمودم)Smiley

خوبی های چهارشنبه سوری امروزی:

۱-با انواع مواد منفجره جدید برای جنگ با امریکای اجنبی آشنا میشویدSmiley

۲-روابط اجتماعی بهتر میگردد!(فکر کن رفتی مهمونی یه دختری یا پسری تنها یا داره با دوستش میرقصه توهم زبونم لال یه چیزی خوردی یا نخورده مستی میری باهاش میرقصی و این دریچه ای است به فردای روشن و کلی تلفن بازی و ....)

۳-ثابت میکنیم که ما هم هستیم(برای بعضی ها که فکر میکنند نیستند و به ماشینهایشان سیستم میبندند و وسط خیابون آهنگ مبگذارند و بسیار جوادانه و گاهی هم به طرز غریب زیبا به مدل های  تکنو تا باباکرم میرقصند!)

۴-چون خر تو خر میباشد و کسی به کسی نیست تا دلمان بخواهد عقده خود را بر سر دشمنان خالی میکنیم!(مثلا زیر پای پسر همسایه که مخ دختر همسایه را زده دینامیت میگذاریم تا ضایع شود و بخندیم...در موارد فرا شخصی به پلیس و بسیج و .... فحش میدهیم و هو میکنیم و خود من شاهد بودم که در حالت مستی سال پیش چون یک بسیجی بی دلیل خواست کیف خواهرم را بگردد با چوب بزرگی به در حالی که بالای سرم میگرداندمش به دنبال موترش افتادم(البته در جمع رفقا) که بدبخت چنان در رفت که نتوانست به پشت سرش نگاه کندSmiley البته آنشب چون دو الکله شده بودم (ویسکی و تکیلا) تا صبح کل فرمولهای درسیم را به گفته دوستان مرور کردم خر خونما همه مست میشن چی میگن من میشم چی میگم!)Smiley

۵-وسیله ارتزاق چشم چرانها: چشمتون به جمال روی جوانهای زیبا روشن میشود چه مذکر چه مونث(یه نگاه حلاله پس خیره نگاه کنید)Smiley

بدی ها چهارشنبه سوری امروزی:

1-در صورت خوش شانس بودن احتمالا شب تنها کر به خانه بر میگردیدSmiley 

2-اگر جزو جوانهای بد باشید که مردم را اذیت میکنید تا شب کلی فحش نوش جان میکنیدSmiley

3- فکر کن تو غیرتی بعد خواهر یا برادرت رو ببینی که داره یا یه غریبه میرقصه هی چه بیناموسی(الیته فکر میکنید خودتان حق دارید با هر کسی که دلتان خواست برقصید!)!!Smiley

۴-چون شما خوب میرقصید و به اشتباه به جای دیسکو به خیابان آمده اید شب در پاسگاه میخوابید!SmileySmileySmileySmiley

۵-چشم چرانهای عزیز چون زیاد خیره نگاه میکنید احتمالا تا شب با چند جای کبود به خانه برمیگردیدSmiley!

و اما چهار شنبه سوری:



کانتینیو بود یا کانتینر

طبقه بندی: عمومی، 
پنجشنبه 24 اسفند 1385 توسط کالین | نظرات ()
(تعداد کل صفحات:2)      1   2  



پست الکترونیک
تماس با مدیر
RSS
ATOM
عمومی (16)
کالین
مهتابی
طرد شدگان
باران عشق
حرفهایی که شاید شنیدنی باشد
ربوده شده
شبهای مهتابی ۲
من و تنهایی
پرواز تو اوج بهشت
نپتون
گلبرگ
جاویدان من
پردیس
هلو چه
ویتامین M
ساحل آبی
خزها
از همه چیز از همه جا(کالین)۱
دنیای وارونه
شکلات فرانسوی
همه پیوندها
خرداد 1390
خرداد 1388
اسفند 1387
دی 1387
تیر 1387
فروردین 1387
فروردین 1386
اسفند 1385
شهریور 1385
تیر 1385
آبان 1384
سوپور!
انتظار
مردن
ماهواره امید
اضافه شدن نویسنده جدید...همی شاید قدیم
برق!
سردابه(حمام)
خستگی
عید شما مبارک!
چهارشنبه سوری
خانه(همان خونه)
خصوصیات بعضی از خانم ها و آقایون محترم
دزد
بیکاری
آموزش خود کشی!
لیست آخرین مطالب
بازديدهاي امروز : نفر
بازديدهاي ديروز : نفر
كل بازديدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :