|
سوپورهای خیابان سرود می خواندند
و شاعران بزرگ
به برگ های مهاجر نماز می بردند
چه دوران خوبی بود دوران این سهراب اینا...سوپورهای(البته ما به جنبه های بی ناموس این اسم کاری نداریم شما هم چشم و گوشتون رو سانسور کنید و همه سوپور ها را بخوانید رفتگر یا به بقالی های با کلاس فکر کنید!:D) خیابان سرود میخوندن تازه میخواستن برن یه گروه کر بزنن تو مسابقات بین مملی(شما بخوانید محمد و علی) شرکت کنند دیگه هیشکی مثل این سوپور 76 ساله بنده خدا...پیرترین رفتگر تهران که حتما جریانشو شنیدین از زور گرسنگی تو خیابون نمی افتاد که ببرنش بیمارستان..اینجا آپ کردم چون اسم وبلاگ که recyclebin هست بهش برمیخوره یه رفتگر ، این زحمت کش نارنجی پوش(گاهی هم سبز پوش با یک نوار شبرنگ باحال) به این روز بیافته و من ساکت بمونم ...بعد انتخابات قسم خورده بودم دیگه آپ نمی کنم تا بتونم حرفمو آزاد بزنم اما می بینم که مقابل ظلم نمیشه سکوت کرد باید گفت و نوشت...آخه مگه این بدبخت 76 ساله چه گناهی کرده که تو این سن پیری نباید یه آرامش نسبی داشته باشه مگه اون آدم نیست...مگه من و تو چه چیزی تو انسان بودن از اون بیشتر داریم هان؟...کسی برداشت نکنه که من سیاسی مینویسم...نخیر آقا من سیاسی نیستم...من اجتماعی می نویسم...درد مردمو که می بینم می سوزم...خوب دیگه نوحه زیاد خوندم برم سراغ تفسیرمون...شاعران بزرگ...اینجا سوال اینه که شاعران بزرگ کیا بودن؟...حافظ بوده؟ نیما بوده؟سعدی بوده؟...خود سهراب بوده؟...اینا کیا بودن که به برگ های غرب زده فراری شاید هم به عبارتی شرق زده نماز می بردن؟...البته شاید به عبارتی بهشون نماز صادر می کردن که مسلمون بشن و رحمت خدا شامل حالشون بشه!...خلاصه نشستیم تحقیق کردیم دیدیم که قضیه از این قرار بوده:
وقتی که سوپورا(همون رفتگر ها) داشتن آواز میخوندن ،چون تمرین کافی نداشتن شاعرای بزرگ تو قطعه هنرمندان صداشون در میاد ..."بابا گوشمون رفت یواش تر"...میرن هر چی برگ نمک نشناس هست رو شناسایی میکنن مخشون رو میزنن می گن بیاین اینجا ما باهاتون سجاده می سازیم نماز روتون می خونیم که کار سوپور ها رو زیاد کنن...زمان که می گذره سوپورهای بدبخت کارشون زیاد میشه دیگه وفت نمی کنن غذا بخورن تا اینکه رفتگر 76 سالمون از پا در میاد سر همین موضوع هنرمند ها رو تنبیه میکنن میگن از این به بعد باید برای قطعه هنرمند ها هم پول پرداخت کنین تا خاکتون کنن!...و خلاصه همه مشکلات می افته تقصیر هنرمندها و رفقتگرهای بیچاره...و هر کسی هم که غیر این بگه حتما رعد و برق میزنه بهش و یحتمل سوسک میشه!
این بار نکته هم ندارم چون اصولا حالم در پذیراییم گیرپاژ کرده اساسی!فقط چون پستم پر از غم بود یه شعر طنز از خودم تقدیمتون می کنم در وصف قانون یارانه...البته قبلا این شعر رو تو سایت شعر نو گذاشتم شاید بعضی از دوستان و یحتمل دشمنان عزیز و انسان های بی طرف و موجودات انسان نما(من بی گناهم:D)خوانده باشند ولی خالی از لطف نیست که اینجا هم باشه چون یه جورایی درد من و تو و امثال رفتگر 76 سالمون عبدالله مرحومی هست که به نون شبشون محتاج هستن:
از این قانون یارانه...شدم مدهوش و دیوانه!
نوشته روی دل کیبرد...که هنگی عین ِ رایانه!
چو حذفیدی تو این یارم....کلنگ بر سر چه جانانه!
دگر یاری ندارم من....از این کمبودِ کارانه!
ببین گوشت بر سر سفره...زده نوبت چه سالانه!
ز برق و تلفن فریاد...شدم خاموش و بیگانه!
دگر آبی ندارم من...شده چون کربلا خانه!
گرفتی تو چه ابرویم؟...ز تیغش چشم خونابه!
جهانی بودنو عشق است...به قیمت،،،خانه ویرانه!
هدفمندی چقدر زیباست...اینم حقه ای رندانه!
بدانی جیب ما خالی...چه شمع باشی چه پروانه!
بخند بر چرت و پرت هایم...که خنده مثل درمانه!
پانویس :با درود و این چیزا به شما خواننده گرامی شامل دوست و دشمن و انحراف و همون آدمی که با مگس کش پشت مونیتور سامسونگ نشسته که منو له کنه(این که چرا سامسونگ؟...آیا من از سامسونگ پول میگیرم یا چرا سونی توسط anonymaous هک شده و اینا من بی گناهم:D)...دلم برای نوشتن تو اینجا تنگ شده بود...بعضی از دوستان پست طنز آموزش خودکشی رو با مطلب واقعی آموزش خودکشی اشتباه گرفتند...بابا به خدا اون به طنز نوشته شده برداشت اشتباه نکنید...ضمنا من همه نظرات رو میزارم بمونه نگار جان که ما رو میزدی...فقط فحش ها رو پاک می کنم..چون از فحش چه بدم چه بخورم خوشم نمی اد...با تشکر از دوستانی که همیشه منو تحمل می کنند و دشمنانی که می گذارند نفس بکشم ×!...کالین!
طبقه بندی:
عمومی،
|